<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>از اهالی امروز &#187; روزمره</title>
	<atom:link href="http://aziza.ir/category/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%85%d8%b1%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aziza.ir</link>
	<description>گاه‌ نوشته ‌های عزیز در مورد وب و زندگی دیجیتال در غربت</description>
	<lastBuildDate>Tue, 29 Jan 2008 05:39:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>در مورد فلسطین چقدر می‌دانیم؟ (قسمت دوم)</title>
		<link>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine_part_2/</link>
		<comments>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine_part_2/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Jan 2008 21:15:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عزیز</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[کرانه باختری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine_part_2/</guid>
		<description><![CDATA[می‌دانم خواندن در مورد موضوعی قدیمی مثل فلسطین ممکن است برای شما که هر روز باید اخبار و وقایعش را از انواع رسانه بارها بشنوید و دیوار نوشته‌ها و تندیس‌های آن را هر روز در شهر ببینید کار جذاب و دلنشینی نباشد. شاید اینجا می‌آیید تا در مورد بالاترین و امکانات جدیدش چیزی بخوانید یا [...]


No related posts.

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="post-notes">می‌دانم خواندن در مورد موضوعی قدیمی مثل فلسطین ممکن است برای شما که هر روز باید اخبار و وقایعش را از انواع رسانه بارها بشنوید و دیوار نوشته‌ها و تندیس‌های آن را هر روز در شهر ببینید کار جذاب و دلنشینی نباشد. شاید اینجا می‌آیید تا در مورد <a href="https://balatarin.com" target="_blank">بالاترین</a> و امکانات جدیدش چیزی بخوانید یا اینکه چرا عزیز آشفته وبلاگش را با <a href="http://wp-persian.com" target="_blank">وردپرس</a> ساخت و نه <a href="http://movabletype.ir" target="_blank">مووبل‌تایپی</a> که سالها سنگش را به سینه می‌زد اما بگذارید تمام اینها را به آینده‌ای نامعلوم موکول کنم و روایت شخصیم از فلسطین را ادامه دهم. روایت داستان از لحظه‌ای که دوباره فلسطین با هم‌خانه شدن با یک جوان فلسطینی وارد زندگی روزمره و بحث‌های شبانه من شد.</p>
<p><a href="http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine/" target="_blank">قسمت اول: در مورد فلسطین چقدر می‌دانیم؟ (۱)</a></p>
<p><a href="http://aziza.ir/wp-content/uploads/2008/01/iraninan-passport.jpg"><img src="http://aziza.ir/wp-content/uploads/2008/01/iraninan-passport-thumb.jpg" style="border-width: 0px" alt="iraninan-passport" align="left" border="0" height="239" width="273" /></a></p>
<p>قسمت دوم:</p>
<p>پنچره‌های خانه به پشت ساختمان باز می‌شد که نمایی از زمینی مسطح و پوشیده از چمن داشت. از اطراف با تپه‌های جنگلی محدود شده بود و دورتر ها به اتوبانی می‌رسید. دورتادور زمین سیمکشی شده بود و چند کامیون و جیپ نظامی‌ کهنه &#8212; از آن‌ها که شاید میراث جنگ جهانی دوم بود &#8212; بی نظم در چند گوشه به چشم می‌خورد. معلوم بود سال‌هاست که خاک می‌خوردند.</p>
<p>در نزدیکی خانه موزه جنگ بود. ساختمانی باشکوه با معماری ویکتوریایی که تنها نشانه‌هایش از جنگ توپ‌های سنگی قدیمی پشت پرچین‌ها و در‌های همیشه بسته‌اش بود. موزه جنگ هم مثل کامیون‌های نظامی و مثل خاطرات کودکی من از جنگ، مسکوت و رها شده بود. اما نه برای ملک. می‌گفت که همان روزهای اول برای بازدید رفته اما موزه تنها دو روز در هفته آن هم برای سه ساعت باز است. عکس‌های زیادی که از ساختمان و محوطه بیرونی گرفته بود را نشانم می‌داد با اشتیاق برایم توضیح می‌داد. قرار شد روزی با هم برای بازدید برویم، اما من هیچ‌وقت به موزه جنگ نرفتم.<span id="more-13"></span></p>
<p>ملک آدم کم حرفی بود. در روستایی به نام میثلون در شرق جنین از شهرهای بزرگ کرانه باختری بزرگ شده بود و در دانشگاه جنین معماری خوانده و برای ادامه تحصیل به اینجا آمده بود. آدم غمگینی نبود اما شاد هم نبود. وقتی حرفی می‌زدم که قبول نداشت می‌خندید و بعد با آرامش و اعتماد به نفس، با لبخندی بر لب، جواب می‌داد. اعتماد به نفسی داشت از جنس آن اعتماد به نفس‌هایی که تنها  ایمان مذهبی قوی در آدمی ایجاد می‌کند.</p>
<p>اختلاف سنی‌مان زیاد نبود ولی او پیر و شکسته شده بود و من جوان‌تر از آنچه تاریخ تولدم نشان‌ می‌داد. همان شب‌های اول بود که برای باز کردن سر صحبت سنش را پرسیدم، جواب داد ۳۰ گفتم که باور نمی‌کنم. خندید و گفت: «چه عیبی دارد وقتی تو سنت را بیشتر از آنچه هست می‌گویی من هم کمی کمترش کنم؟» خندیدم و اصرار کردم که راست می‌گویم، قرار شد پاسپورت‌هایمان را سند صداقتمان کنیم. رفت و از جیب پالتو‌اش دو پاسپورت درآورد. با عجله‌ و شوقی کودکانه گفتم: «دو تا پاسپورت داری؟ خوش به حالت. حتما یکی اسراییلی است؟» خندید و گفت: «نه یکی اردنی است و دیگری فلسطینی. جفت‌شان هم به هیچ دردی نمی‌خورند، به هیچ‌جا نمی‌توانی با این‌ها سفر کنی». از عجولانه حرف زدنم پشیمان شدم، خواستم همدردی کنم و گفتم لااقل به اینجا می‌شود سفر کرد. ناگهان چیزی به ذهنم رسید پاسپورتم را به دستش دادم. گفتم «ما هم جایی است که با این پاسپورت نمی‌توانیم به آن سفر کنیم، صفحه آخر نوشته است». پاسپورت را باز کرد، صفحه آخر زیر سه تذکر به زبان فارسی خوشبختانه سومیش را به انگلیسی ترجمه کرده:‌‌ «دارنده این گذرنامه حق مسافرت به فلسطین اشغالی را ندارد.» جمله را که خواند سرش را بالا آورد و گفت: «نمی‌دانستم برای رفتن به جهنم اینقدر علاقه داری!»&#8230; با هم خندیدیم.</p>
<p>بعدها در مورد پاسپورت اردنی بیشتر حرف زدیم. پس از شکست اعراب در جنگ شش روزه، اسراییل اعلام می‌کند که هیچ‌ مسوولیتی در مقابل اعراب ساکن کرانه باختری و نوار غزه ندارد و دول اردن و مصر را مسوول رسیدگی و مدیریت اعراب این مناطق می‌داند. و این‌گونه فلسطینی‌ها عملا فرزند‌خوانده‌های ناخواسته این دو کشور می‌شوند. درک احساس یک فلسطینی در این لحظه کار سختی نباید باشد. دشمنی که تو را مرده می‌خواهد و پدرخوانده‌ای که حاضر نیست زنده تو را در خانه‌اش تحمل کند. شاه حسین پادشاه وقت اردن برای رهایی از دست این فرزند‌خوانده‌ها تصمیم می‌گیرد آنها را به مهاجرت تشویق کند و برای این‌کار برای‌ آنها پاسپورت‌های خاص اردنی (متفاوت با آنچه شهروندان اردنی دارند) صادر می‌کند. در این میان کسی شادمان‌تر از دولتمردان اسراییل پیدا نمی‌شود. این دقیقا هما‌ن‌کاری بود که سال‌ها آنها ‌می‌خواستند بکنند ولی نتوانسته بودند. آنها برای کمک به این راه‌حل هوشمندانه شاه‌حسین با فشار به روسیه و امریکا و خصوصا دولت‌های اروپایی آنها را متقاعد می‌کنند که هر یک تعدادی از این فرزندان ناخواسته را قیم شوند. مضحک آنکه درست پس از امضای قرارداد کمپ دیوید بین عرفات و اسحاق رابین ناپدری اردنی به بهانه اینکه دیگر فلسطین دولتی خود‌گردان و مستقل دارد از صدور و تمدید گذر‌نامه‌ها خود‌داری می‌کند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>


<p>No related posts.</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine_part_2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در مورد فلسطین چقدر می&#8204;دانیم؟ (قسمت اول)</title>
		<link>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine/</link>
		<comments>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Jan 2008 02:58:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عزیز</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[اسراییل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[نوار غزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aziza.ir/1386/11/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%d8%9f-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88/</guid>
		<description><![CDATA[سا&#8204;ل&#8204;های سال نوار غزه و کرانه باختری کلماتی بود که ماهی چندبار حیاتی و بابان در اخبار برایم تکرار می&#8204;کردند تا یادم بماند در غربی ترین نقطه خاورمیانه مظلومی سپید جامه در مقابل ظالمی سیاه&#8204;دل دست و پنجه نرم&#8204; می&#8204;کند. انتفاضه کلمه&#8204;ای عربی بود که بارها می&#8204;شنیدم و می&#8204;خواندم اما هیچ&#8204;گاه اشتیاقی برای کشف معنی&#8204;اش [...]


No related posts.

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img style="border-top-width: 0px; border-left-width: 0px; border-bottom-width: 0px; border-right-width: 0px" height="142" alt="needles" src="http://aziza.ir/wp-content/uploads/2008/01/needles-thumb.jpg" width="200" align="left" border="0" />سا&#8204;ل&#8204;های سال<strong> نوار غزه</strong> و <strong>کرانه باختری</strong> کلماتی بود که ماهی چندبار حیاتی و بابان در اخبار برایم تکرار می&#8204;کردند تا یادم بماند در غربی ترین نقطه خاورمیانه مظلومی سپید جامه در مقابل ظالمی سیاه&#8204;دل دست و پنجه نرم&#8204; می&#8204;کند. <strong>انتفاضه</strong> کلمه&#8204;ای عربی بود که بارها می&#8204;شنیدم و می&#8204;خواندم اما هیچ&#8204;گاه اشتیاقی برای کشف معنی&#8204;اش نداشتم، کلمه&#8204;ای که سنگ پرانی چند جوان چفیه&#8204;به&#8204;سرپیچیده و گاز اشک&#8204;آور را در ذهنم متبادر می&#8204;کرد و <strong>میدان فلسطین</strong> میدانی بود که همه شهر&#8204;ها حداقل یکی به این نام داشتند آن هم در شلوغ&#8204;ترین و پرترافیک&#8204;ترین نقطه شهر.</p>
<p>در تمام آن سال&#8204;ها فلسطین با تمام اخبار و وقایعش جزیی از زندگی روزمره من بود، بدون اینکه ذره&#8204;ای کنجکاوی&#8204;ام را تحریک کند یا به فکر وادارد. فلسطین مساله&#8204;ای حل شده در زندگی من و هم&#8204;سن و سال&#8204;هایم بود. جایی که خیر و شر، سیاهی و سپیدی در جنگند.</p>
<p>حتی وقتی برای ادامه تحصیل از ایران خارج&#8204; می&#8204;شدم و تا حدی به مسایل سیاسی بین&#8204;الملل علاقه&#8204;مند شده بودم فلسطین آخرین جایی بود که می&#8204;توانست توجه مرا به خود جلب کند. اما داستان زندگیم قرار بود طور دیگری رقم بخورد.</p>
<p><span id="more-10"></span><br />
در همان روزهای ابتدایی که سخت به دنبال جایی برای سکونت بودم، یکی از هم&#8204;دانشکده&#8204;ای&#8204;ها شماره تلفن مردی را داد که می&#8204;خواست خانه اجاره&#8204;ای&#8204;اش را با دیگری شریک شود. طبق معمول زنگ زدم و قرار گذاشتم. مرد پشت تلفن انگلیسی را با لهجه اما روان صحبت می&#8204;کرد و نامش <strong>ملک</strong> بود. از آشنای مشترکمان ملیتش را که پرسیده بودم گفته بود که نمی&#8204;داند ولی حدس می&#8204;زد که فرانسوی باشد. ممکن بود برای دوست مشترکمان نام ملک فرانسوی به نظر برسد اما برای من مسلمان&#8204;زاده&#8204;ی عربی&#8204;خوانده قطعا فرانسوی نبود. در ذهنم او را عربی سیه&#8204;چرده از مهاجران لیبیایی فرانسه فرض کردم و منتظر قرار فردا ظهر ماندم.
</p>
<p>خانه ملک آپارتمانی نوساز در منطقه&#8204;ای جنگلی ولی دور از دانشگاه بود. از تراموا که پیاده&#8204;شدم دوباره زنگ زدم و گفت که در ایستگاه منتظرم ایستاده ولی من هر چه سر می&#8204;گرداندم چیزی شبیه آنچه در ذهن داشتم نمی&#8204;دیدم. ایستگاه تقریبا خلوت بود و تنها کسی که گوشی موبایلی نزدیک گوش داشت جوانی سفید پوست بود که پالتویی مشکی بر تن و سر وضع بسیار مرتبی داشت. با تعجب جلو رفتم و احوال&#8204;پرسی کردیم. بلافاصله به دوست مشترکمان حق دادم، در نگاه اول او یک فرانسوی بود. پوستی سفید با دماغی بزرگ و استخوانی؛ ابرو&#8204;هایی سیاه و پرپشت که با فاصله از بالای فریم سیاه عینکش پیشانیش را بلندتر از آنچه بود نشان می&#8204;داد؛ و بالاخره و لباس&#8204;های موقر و به ظاهر گران&#8204;قیمت از او یک فرانسوی کلاسیک تمام عیار&#8204; می&#8204;ساخت. در راه سوال&#8204;های معمول را می&#8204;پرسید چند وقت است که آمده&#8204;ام؟، چه می&#8204;خوانم؟ و چند&#8204;سالم است؟ و نزدیک در ورودی بودیم که ملیتم را پرسید. گفتم که ایرانیم. ابرو&#8204;هایش روی پیشانی&#8204; بلندش بالاتر رفت و لبخدی زد و گفت پس مسلمانی؟ تایید کردم. در را که باز می&#8204;کرد من اولین سوال را کردم: تو از کجا آمدی؟ گفت: <strong>فلسطین</strong>. بهت زده&#8204;بودم، فلسطین در لیست صد و اندی کشور که حدس می&#8204;زدم ملک از آنجا آمده باشد اگر آخری نبود قطعا در بین بیست کشور آخر بود.</p>
<p>خانه را دیدم. دوست داشتنی بود، ملک هم آدم خوبی به نظر می&#8204;آمد تصمیمم را گرفتم و همان شب من و ملک رسما برای یکسال هم&#8204;خانه شدیم. و این گونه فلسطین دوباره وارد زندگی روزمره من شد&#8230; اما این بار از نوعی دیگر&#8230;</p>
<p class="post-notes">این روزها همه از فلسطین می&#8204;گویند و باز داستان تراژدیک فلسطین و مردم نوار غزه ورد زبان&#8204;هاست. الحق هم باید از فلسطین و اسراییل و کشمکش بحران خاورمیانه نوشت و حرف زد، ولی نه از جنس آن نوشته&#8204;های دلسوزانه و همدردمابانه که ریشه در دل&#8204;سنگی و بی&#8204;دردی دارد. من خسته&#8204;ام از تکرار مکرر دلسوزی ساده&#8204;لوحانه غربی&#8204;ها برای مادر اسراییلی و خسته&#8204;تر از همدردی و حمایت کورکورانه جوامع مسلمان از دیگر مادری فلسطینی. هیچ کسی نیازمند همدردی نیست. هیچ کسی نیازمند دلسوزی نیست. دلسوزی و همدردی زایده آن نگاه یک سو نگر و خود حق پندار به این تراژدی تاریخی است.   <br />قصدم قصه گفتن نیست. می&#8204;خواستم از تجربه خودم در مورد فلسطین بگویم ولی حیفم آمد شما را همراه آن لحظه&#8204;های یک&#8204;باربرای&#8204;همیشه آغازین این تجربه نکنم. در ادامه سعی می&#8204;کنم از آن شب&#8204;های بلند و حرف&#8204;های بی&#8204;انتهای من و ملک در طبقه چهارم آن آپارتمان بگویم تا شاید شما را هم در آنچه این روزها به آن فکر می&#8204;کنم شریک کنم. واقعا ما در مورد فلسطین چقدر می&#8204;دانیم؟</p>
<p>ادامه:</p>
<p> <a href="http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine_part_2/" target="_blank">قسمت دوم: در مورد فلسطین چقدر می&#8204;دانیم؟ (۲)</a></p>


<p>No related posts.</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aziza.ir/1386/11/what_do_we_know_about_palestine/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگ باش و از اهالی امروز&#8230;</title>
		<link>http://aziza.ir/1386/10/a-new-begin/</link>
		<comments>http://aziza.ir/1386/10/a-new-begin/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jan 2008 04:40:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>عزیز</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[دغدغه]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aziza.ir/1386/10/a-new-begin/</guid>
		<description><![CDATA[مدت‌هاست چیزی ننوشته‌ام و اگر هم نوشته‌ام مقاله‌ای بوده و تزی و گزارشی از جنس تکلیف و نه از جنس آن نوشته‌های خودجوش که می‌نویسی‌شان برای اینکه نوشته باشی. برای اینکه ثبث کرده باشی تا سندی باشد از تفکر و اندیشه و دغدغه ات در ظرفی از زمان و مکان. و این بار دوباره وشاید [...]


No related posts.

Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدت‌هاست چیزی ننوشته‌ام و اگر هم نوشته‌ام مقاله‌ای بوده و تزی و گزارشی از جنس تکلیف و نه از جنس آن نوشته‌های خودجوش که می‌نویسی‌شان برای اینکه نوشته باشی. برای اینکه ثبث کرده باشی تا سندی باشد از تفکر و اندیشه و دغدغه ات در ظرفی از زمان و مکان. و این بار دوباره وشاید بهتر است بگویم سه‌باره تصمیم گرفتم که نوشتن را از سربگیرم تا راهی باشد برای فرار از این تنهایی و تنبلی فکری.</p>
<p>در گذشته برای نوشتن بسیار سخت گیر بودم و معمولا تنها نوشته‌ای را در وبلاگ منتشر می‌کردم که مطمئن بودم از جنس اندیشه است و نه روزمرگی تا مبادا مشمول گذر زمان شود، اما این‌بار سخت‌گیری کمتری خواهم کرد و در مورد موضوعات بیشتری به جز افکار و دغدغه‌هایم خواهم نوشت. چیزهایی مثل کارهایم روی وب فارسی، روزمرگی های زندگیم و تجربیاتم از زندگی در خارج از ایران.</p>
<p>بزرگ باش و از اهالی امروز&#8230;</p>


<p>No related posts.</p>
<p>Related posts brought to you by <a href='http://mitcho.com/code/yarpp/'>Yet Another Related Posts Plugin</a>.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aziza.ir/1386/10/a-new-begin/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
